مثل اینروزها

/.

یا الله

خدا نکند و نیارد برایت و دور کند از خودت و همه عزیزانت ….. همین حال اینروزهای ما را ….

وقتی مثل اینروزهای ما همه چیز یا بی مزه باشد یا تلخ می فهمی که تا قبل از همین روزها، چقدر دنیا خوشمزه بوده …..

با همه ی کم هایش و اگرچه زیادش برای ما که خوشمزه ست …. مثل اینروزهای ما اگر شدید خوب مزه مزه کنید ;)

.

.

**راستی! عید گذشته تون هم مبارک .. :-*

.

دلمان برای همین یک جای کوچک مجازیمان، که آنی ممکن است نیست شود هم تنگ شده بود چه رسد به شما :!:

شکر خدا

 

اولین بار

/.

….

دیروز، دیشب ، برای اولین بار، که چند سالیه از سوختنش می گذره و حالا اونی که پیش منه مالِ من نیست، دستِ من سمت موبایل که نرفت هیچ، رنگشم ندیدم ….. … .

زندگیت وقتی شیرین می شه که بدونی تو هیچ نیازی به موبایل نداری ….. امتحان کن…

.

.

هیچ وقت نفهمیدن که برای حرف زدن یواشکی با تو نه اس ام اس لازمه، نه میل و نه هر واژه ی بی صدای دیگه ای ….. شکرت

دلَ مــ

/.

دانه های تسبیح من، بزرگراه های دلم سمت توست

همین امروز ، به او گفتم، سرخود شدی ، هرجا دلت می خواهد می روی، هر وقت عشقَت بکشد می آیی … یک عمر هر چه گفتی باورَت کردم و چوبشم هم خوردم ، امروز اما زیادی حرف می زنی، از این به بعد فقط نگاه می کنم و گوشم اینجا نیست …

تا به حال مستاصل مانده ای میان ماندن و رفتن ؟!!! مات مثل استند بای سیستم ، راکت، انگار فکرم را ربوده اند، میان ماندن و … انگار باید اتفاقی می افتاد تا که بروم، انگار منتظر چیزی حرفی نگاهی و حتی کسی باشی …

امروز باز من به حرف تو گوش کردم ، پازلِ امروز تکه ی آخرش را کم داشت، که بیاید و بگوید مادرش فردا مُحرم می شود … دعا …(+)

با دست راستم روی چپ سینه ام زدم و گفتمش: این بار گریه های تو کاری نیست … مگر خودت برای خودت دعا کنی …

.

.

** به کسی گفتیم روزهایمان عالی ست … والا قصدمان آب کردن دل شما نبود که حالا اینقدر داغانیم …

.

.

نه توانم و نتوانم که بتوانم دوباره تکرار شود برایم… شکرت

همه ی هستی ِ او

/.

یا فاطر بحق فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

.

.

تــــــار و پـــود مصطفی یک لاله بود

آن هم بسوخت

اگر نبود اسمت، کن فیکون می شد دنیا

شکرَت

 

بعداً نوشت :

میان گریه هایم و حرف هایش ، مثل جرقه ای بود : دهه ی اوی پای روضه ی خودش بودم و امروز هم باز پای روضه ی خودش …. این هفته به قدری سنگین بود که امروز حال رفتن به جایی را نداشتم ، به نزدیک ترین پاتوق همیشگی پناه بردم …

** آب مهریه ی زهراست …. آسمان در پی همان آبی ست که باید طلب کنیم …. تشنه ات نیست … 

** مگر نه این است که خاک سرد است؟! پس چرا دنیا هنوز هم در ماتمش نشسته است !

** خواب می دید کسی را در شب تشییع می کردند، به خود گفت چه بی کس است این آدم، بیدار که شد تازه یادش آمد امروز روز شهادت است ، از حرف خودش چقدر خجالت کشید

** کسی به او یک مشت یاس داد ….

 

شعار

/.

به فریادم اگر نرسی …

.

.

جان آنکه دوستش می دارید و اگر اعتقادی دارید و قسم به خدا اگر می پرستیتش و شما را اگر مسلمانید قسم تان می دهم به قران ، به هر چه و هر که ، که برایتان عزیزند …. شعار ندهید … شعار ندهید … درد اینروزهای من است که حالا وقت نوشتنش نمی دانم … بود عمری آنقدر برایتان واضح می نویسم که همان ها که باید بدانند، خواندند، دیگر شعار ندهند ….

با شماهام …. ای که نامتان هست دوست ، گرچه ……

.

.

نگاهم کن حالم را … بدبختم اگر خالقی نکنی برایم .. که من عبد تو ام و …

c 130

/.

اوست که می داند همه چیز را، نهان و آشکار

امروز صبح، اخبار ساعت ۷، حادثه سقوط یک هواپیمای مسافربری ، اجسادی که تکه تکه شده بودند و در یک کیسه جمع ، روزی قامتی بود ….. روزه خوانی نیست مقصد ….. بی هیچ مقدمه ای یاد سی ۱۳۰ افتادم …. دلم خون شد مثل همان روز اول و مثل همه ی سالگردهایی که گرفتند و مثل همین پارسال که صدایش را در نیاوردند و خون شد به قدر نامردی عده ای …

خدا بر سر ملتی نیاورد اما تا پیش نیاید نمی دانی چه می کشند …. این یعنی ….. یعنی دلم با دل تو که امروز خون است هم قدم شده ….

من که هنوز بر سر حرفهایم هستم من که می دانم حادثه نبود حتی سقوط ۴۰ روز بعدش هم حادثه نبود ، من که هنوز منتظرم رسوای این بغض ها شوند همان نامردهایی که خوب می دانند سی ۱۳۰، ۸۴ یک اتفاق تصادفی نبود، رندم نبود، از قبل سیناریویَ ش نوشته شده بود ….

من که باور دارم و می رسم به این باور که خورشید پشت ابر نمی ماند ….

._______________________________________________

*به مردم پاکستان که عزیزانشان را در این حادثه از دست دادند و به همه آنهایی که غمگین اند از این رخداد، تسلیت می گویم ، از خدا طلب صبر برایشان دارم ….

* امروز از صبح بهشت بودیم ….. خنده و خنده … اگرچه بغضمان آخر در سی ۱۳۰ شکست.

الحمدالله

برنگشتنی …!

/.

تویی که می شناسی ام تمام قد

یک روزی نوشتیم حرفایی که هنوز وقتش نرسیده بود و نوشتیم از ترس اینکه مبادا آن واژه ها به دنیا بیایند …. آخر تجربه شده بودند …. بعضی چیز ها ناخواسته اتفاق می افتند ، اتفاقی که برای تو هیچ و برای من همه چیز و بدتر از همه اینکه از خلق و خوی خودت خبر داشته باشی و خودت را به آب و آتش بزنی تا نشود آنچه که دارد می شود و افسوس که ندیدی این همه تب و تاب را …. اگرچه این همه تکاپو برای همین حال امروز خودم هم بود، حال انقدر بد است که خودم تعریفش را نمی دانم در همین اندازه که دلم می خواهد و نمی خواهد …. می خواهد اما افتاده از قدر نگاهش همین خواستن . دست دلش نیست این خواستن و دست دلش نیست این نخواستن …. می گویم حالم را نمی دانم و می دانم، همین می شود!

دست خودم نیست وقتی که کسی از چشم م افتاد دیگر نیست درچشم م. می دانستم همین می شود …..

حالا تو را نمی دانم، خودم که هم پشیمانم و هم نیستم ، تو را نمی دانم ….. این اوضاع که برنگشتنی ست کاشکی که فقط حال ما اینجور باشد… تو را نمی دانم.

.

.

.

روزهایمان روزهای آزادی ست رها شد از قید و بندهای دل

 

هنوز هم تو را دارم ، شکرت

 

باران

/.

مثل بارانی برای کویرهای دلمان

ماه هاست شده ورد زبانم که ” حالم روزگار کویر بی باران شده” هم تو و هم او …..

حکمت گرم بودن هوای تابستان نشانِ بهار را فقط آسمان می داند که بارانی شده از عصر یک روز …. اصلا هیچ فکر کرده ای چرا گرم شده بود روزگار به قدر هوای تابستان در ماه رمضان …. اصلا فکر هم کردی ….

چه بی خیالی تو! گرم شده بود هوا نه، گرم شده بود روزگار و خشک شده بود گلوهای بی صدا که ایها الناس! دلتان آب نمی خواهد …..( من می دانم این جمله ها آخر به جایی می رسند) نه که نمی دانی، در دلم جز او نیست که کسی بداند …. که ایها الناس دلتان آب نمی خواهد که ببینید آسمان طاقتش به بی غیرتی ما اندازه ندارد و جا زد از این همه انتظار و بارید که چرا کسی طلب آب نکرد و کسی دست دعا بلند نکرد که ما از شاخه های یک درخت کمتریم (والله که واژه ها هجوم آورده اند به چهارچوب دلم که همه اش تقصیر بلاگ هاست که دیروز نبود) حکایت گرما همین چند جمله بود که اگر معنی اش کنم محیط اینجا که هیچ همه ی سرویس دهندگان وبلاگ نویسی و مجازی که هیچ همه ی قلم ها و کاغذ ها که هیچ …. خلاصه کم می آورم …. کم آورده ام. و تو نمی دانی اگر طلبش کنی هر چه بیشتر، بیشتر از پیش تشنه ات می کند و نوشته بودم حالم را اما معنی اش را ندانستم …..

تو چه می دانی آسمان بعد از چند روز گرما چرا نقش باران را به دلش زد …. در این چند روز گرما کسی طلب آب نکرد ورنه عصر جمعه چرا باید می بارید؟؟؟؟

اصلا دلت با دل ما یکی ست! حال و هوایت ….!

.

سوغــات:

* خ انقلاب امروز دیدنی بود، وای که اگر روزی مترو نباشد !!!! مهندسی معکوس!

*بالاجبار حقانی، اما خدا زیباترین بوم نقاشی بهاره اش را نشانه دار کرد، انانکه دیدند فهمیدند

*از همه زیباتر دستان بیرون آمده از پنجره بود

______________________________________________________________

**و تو تا کی می باری؟

شیشه ی پنجره را باران شست/ از دل تنگ من اما/ چه کسی نقش تو را خواهد شست

شکرت  

بعدا نوشت:

این همه ماه رمضان روزه گرفتم و نفهمیدم وقتی تشنه ام آب بخواهم….

رمز خشم شب

/.

. . . .

راهیان ۹۰ -۹۱ اگرچه برای من مثل هرسال نبود، اگرچه به بازی گرفته بودمش، اگرچه دلم را شرهانی شکاند که بی راه نیامده ام …..

همه جا حرف بود از بانو فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و از آقا صاحب عصر و الزمان

امروز هم کم نداشت از همه ی آن لحظه ها

کم بود هرچند، جای همه خالی

مخصوصا عزیزی که نیامد  D:

.

.

سوغــــــــات:

بعضی ها بساط شان را جمع کنند که حجت الاسلام سید احمدخاتمی بی پرده تر از هر شخصی بعد از امام خامنه ای دامت برکاته سخن می گوید…..

***رابطه با آمریکا را شخص ولی فقیه مشخص می کند ، والسلام ……

حالا هوار هوار توی سایتت بنویس چنین و چنان

.

زنجیره در حال تکمیل است ، شکرت که آرام شده ام …..

…. .

/.

دلم بد

ناجور

که مثل هیچ وقت نبوده

دلم

سخت

دلم گرفته ….

.

.

.

می نویسم دنباله ی این نابسامانی را

شعار می دهیم بی آنکه بدانیم حرفمان یک شعار تو خالی ست که نمی بینیم آخرش را …. شاید جهنم ….